انسان، همواره باورهای دینی خود را به گونه‌ای با طبیعت گره زده است. او آنگاه كه خدای قادر و متعال را در پی آفرینش جهان، از تلاش و كار وارسته می‌پنداشت و اله‌ها و رب‌النوع‌ها را دست‌اندركار تدبیر امور گیتی می‌دانست، بر پای این رب‌النوع‌ها به سجده می‌افتاد و زمانی كه از اندیشه‌های والا برخوردار  می‌شد و از بند الهه‌ها می‌رست و خدای متعال را همه كاره حیات می‌شمرد دست تضرع به سوی او می‌گشود تا بر قوای طبیعت فرمان رحمت و لطف دهد و از خشم و غضب بر بشر خاكی درگذرد. از این‌رو نمی‌توان هیچ پدیده طبیعی مرتبط با سرنوشت انسان خاكی را، بی‌نگاه به باور و اعتقاد دینی كاوید و ره به راهی روشن گشود. در مقوله باران و آب كه حضوری سرنوشت‌ساز در زندگی بشر دارد، این مهم نمودی روشن‌تر داشته است.

از زمان قدیم، آب همواره در میان تمام ادیان و ملل جایگاه ویژه‌ خود را داشته و مورد احترام و پرستش خاصی بوده است. مردم با عزت و تكریم همراه با ترس به چشمه‌ها و آبهای معجزه‌گر نزدیك می‌شدند. در طی مراسم مذهبی اهمیتی خاص برای آب قایل شده و حتی آن را پرستش و خدایانی به آن نسبت داده‌اند. این ماده در ادوار كهن در اندیشه مردمان باستان اساس و نقطه آغازین آفرینش و زایش دانسته می‌شده است.

در اكثر ادیان باستان، آب، باران و عناصر همگون تنها یك مظهر عادی طبیعی نیستند بلكه اصل و ریشه همه چیزند. آب خمیر مایه حیات و خلقت است. به همین سبب است كه ایزدان باران و یا آب و دریا در بین این اقوام، مقامهای بالاتری نسبت به ایزدان دیگر عناصر دارند. بیشتر خدایان آبها در بین ملل مختلف الهه بوده‌اند. در آشور به آنها ایشتار و ملیتا، در بابل ایشتار، در فنیقیه استرادت، در یونان آفردیت، در ایران آناهیتا و در ارامنه به آنها آناهید و استخیك می‌گفتند. اینها در بین مردم گرامی‌تر از خدایان دیگر بوده‌اند و مجسمه‌ها و بناهای آنها در مكانهای پر آب ایجاد می‌شد.

این همه نقش و قدرتی كه مردم باستان برای خدایان آب، باران، رعد و برق، رودخانه‌ها و دریاها قایل بودند بیانگر اهمیت و عظمت باران و آب در زندگی بشر است. این نقش و اهمیت هیچ‌گاه ارزش خود را از دست نداده است بلكه همواره در حال ازدیاد بوده و روز به روز نیز بیشتر می‌شود. در ادیان توحیدی نیز آب از نقش ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. 

در شاهنامه فردوسی پیل سپید كه منكوب رستم می‌شود همان روح آب است كه مهار می‌شود و رونق كشاورزی را به همراه دارد. ناصر خسرو قبادیانی نیز در دیوان اشعار خویش آفرینش را این چنین دانسته:

 نهاد عالم تركیب و چرخ و هفـــت اختر          شد آفریده به ترتیب از این چهار گوهر

ز آب روشن و از خاك تیره و آتش و باد          چهار گوهر و هر چهار ضد یــكـدگـر

 در این بخش، آب از منظر ادیان و تمدنهای باستان، ادیان توحیدی و همچنین آب در فرهنگ ایرانیان بیان می‌شود.